چرا فکر میکنی من از تو خو شانس ترم
صعود میکنی ، سقوط میکنی ، بازی میکنی : می بری ، می بازی ، یاد میگیری ! هرچقدر که میفهمی یاد میگیری! دوست خوبی داشتم که دوست داشت همیشه یاد بگیرد ، نمیدانم اما چرا خیلی بلد نبود ! من هم خیلی بلد نیستم اما بلدم یاد بگیرم ، دوست من بلد نبود ! من آموخته بودم که بگویم دوستت دارم ، دوست من میترسید ! من میدانستم که یک تاس فقط با احتمال 16.5 % شش می آید ، او هم دانست ! اما من آموخته بودم او نه !
من میدانستم که فقط گاهی آثی در دست من خواهد آمد ، گمانم او هم میدانست ، من آموختم او نیاموخت ! من قدر آثم را دانستم ، او آن را حدر داد ، من بردم او باخت !
می میدانستم که بازی ها از زندگی واقعی الهام گرفته شده اند ، او نمیدانست ، من به او گفتم ، او باور نکرد ، من شلم را باختم او زندگی را ! من در زندگی دنبال جمع کردن هفت خواج بودم او فقط به چهار خشت می اندیشید ! من هفت خواج شدم ، دلهو خوشگله را هم نتوانست به دست بیاورد ! من بردم او باخت !
من بلندی را دوست دارم ، صعود آدم را بالا میبرد ، شاید بتوانی با تله کابین هم بالا بروی اما قدر بالا بودنت را نمیدانی ، چون نمیدانی از بالا بودن لذت نمیبری ! چون راحت آمدی نیاموختی ! و چون بلد نیستی فقط پنج شنبه و جمعه را میتوانی بالاباشی ! پوست پای من ور آمد به جایش پوستی سفت در آمد ، تمام قدرتم را رو این کار گذاشتم به جایش باپایم قدرتمند شد و حالا من میتوانم بالاتر بروم تو نمیتوانی ! من میتوانم قله را زیارت کنم تو فقط آخرین ایستگاه را . من در راه آموختم ، تو راهی نرفتی که بخواهی بیاموزی . من صبر کردن را آموختم و معنی "آهسته و پیوسته" را ، تو میخواستی بدوی ، من دماوند را فتح کردم تو هنوز قله توچال را هم ندیده ای !
من هم یادگرفتم بازی کنم ، هم یادگرفتم کونوردی کنم هم یاد گرفتم زندگی کنم . تو نگاهی میکنی و میگویی ، "خوش به حالت عجب شانسی داری ؟!!!"
توسط : admin - تاریخ انتشار : ۱۳۸۵ ششم اسفند - تعداد بازدید ها : 496
|
نتیجه رای گیری تا به حال |
|
8 |
 |
 |
2 |