تهرانی در سرزمین شاه عباس
خسته شده بودم ، فشار کاری بد جوری خستم کرده بود ، دیگه از کار و زندگی افتاده بودم ، به مسافرت نیاز داشتم ...
وسایلت رو بیار شنبه میریم اصفهان ... شنبه صبح جزو اولین کسایی بودم که کارت کشیدم . هرچی صبر کردم خبری نشد بعد از ظهر قرار شد یک شنبه بریم ، یک شنبه بعد از ظهر حرکت کردیم و بعد از 6 ساعت با اتوبوس VIP به اصفهان رسیدم .
دفعه اولم بود ، انتظار شهری مردن تر داشتم ، شهری همپای تهران ولی خوب اونجا اصفهان بود نه تهران ! سوار بر سمند به اقامت گاه رفتیم ، بار اولم بود وقتی از چهار باغ میگزشتیم نمیدانستم که ایجا کجاست و پل خاجو را با 33 پل اشتباه میگرفتم ! اصولا فکر میکردم خاجو نام دیگر 33 پل باشد !
صبح بعد از نماز صبح با دو نفر از همکاران رفتیم پیاده روی کنار زاینده رود . هوا سرد بود ، من هم سرما خورده بودم ولی وقت تنگ بود دیدن طلوع خورشید کنار زاینده رود ! بعید میدانم به این زودی ها دوباره فرصتش دست دهد ، یک رود زیبا و باستانی در یک منطقه کویری ، میحط سرسبز و زیبا ! تصویر طلوع خورشید در آب و زیبایی وصف ناشدنی محیط پارک کنار رود که با طلوع خورشید و روشنایی دوچندان میشد .
رفتیم خانه ، طبق عادت صبح دوش گرفتم ، وقتی آمدم هیئت 7 نفره همکاران صبحانه میخوردند ، دیدم با دیدین من می خندند پرسیدم چرا میخندید گفتند مجردی و حمام واجب شده ای ؟!؟! قرمز نشدم ، ولی خجالت کشدیم ، لبخند زدم .
ساعت 10 جلسه ای یک در کانکس برگزار شد ، هرکسی از کنار کانکس می گذشت با خود میگفت اینجا یک عمله خوابیده چه دانست 12 نفر دکتر و مهندس آنجا در باره آینده متروی شهر اصفهان بحث میکنند !
ظهر در رستوران با یک دسر جدید آشنا شدم "خورش ماس" خوب حتما شما هم فکر میکنید خورش ماست یک نوع ماست است که با پلو سرو میشود مثل خورش قرمه سبزی خودمان ، ولی در اشتباهید برای اینکه قیافه آن را فرض کنید کرم کارامل مثال خوبی است ولی مزه آن را هرگز در چیز مشابهی نچشیده بودم . این دسر تشکیل شده است از گوشت گردن ، ماست ، زعفران ، شکر و چیزهایی که نمیدانم ! و مزه ترش و شیرینی دارد . و به گفته شواهد عینی بسیار مقوی بوده و قبای جنسی مردان را به شدت تقویت میکند . خوردن زیاد از حدش باعث کورک زدن میشود ! پس باید در خوردنش احتیاط کرد !
بعد از ظهر در جلسه دیگری شرکت کردیم و معلوم شد که کار من یک روز بیشتر طول میکشد ، هیئت اعزامی خداحافظی کردند و علی ماند و حوضش ! آدرس خانه را گرفتم نوشتم و در جیبم گذاشتم تا احتمالا بتوانم اگر رفتم بیرون باز برگردم !
ساعت 6 بعد از ظهر بود از میدان دولت سر خیابان سپه پیاده به سمت میدان نقش جهان راه افتادم ، در مسیرم باغ چهل ستون قرار داشت و در خود میدان نقش جهان سه بنای تاریخی اصلی اصفهان یعنی : مسجد شاه (امام )، بنای عالی قاپو و مسجد شیخ لطف الله قرار دارد . متاسفانه تمام این موزه ها ساعت 6 بعد از ظهر تعطیل میشود من بیچاره که به امید دیدن اصفهان کلی به دلم صابون زده بودم مانده بودم که چه کنم ناچار بازار گردی را انتخاب کردم .

در اطراف میدان نقش جهان بازارهای تخصصی زیادی وجود دارد ، مثل بازار طلا فروش ها ، بازار کفش فروش ها ، بازار عطیقه فروش ها و بازار مسگر ها ! که همین بازار مسگر ها خودش دارای انواع و اقسام جالبی از محصولات است مثلا دیگ چه های مسی که من اصلا فکر نمیکردم توش بشه چیزی درست کرد ولی ظاهرا هنوز مردم برای درست کردن کوفته ( آنطور که مسئول اخذ بلیط در مسجد شاه میگفت ) برای خریدن آن رقبت نشان میدهند ، دیگ های مسی بزرگ و هنر های دستی کوچک و بزرگ به انواق مختلف قلم کاری مانند قلمکاری روی ظرف و یا قلم کاری روی تابلو . من محو تماشای یکی از تابلو ها شدم . قیمت آن 300 هزار تومن بود و تا 270 هزار تومان هم می فروخت (گرچه زیر 280 تومان پایین نیامد ) ولی اگر این تابلو 200 هزار تومان بود حتما میخریدمش بیشت از این برای من نمی ارزید گرچه خیلی قشنگ بود ( عکس زیر )

کمی در میدان گشت زدم ، متوجه شدم که در آن منطقه به وفور دختر یافت میشود ، البته معمولا به صورت دست جمعی ، دوستی میگفت چون تنها بودی به نظرت خیلی دختر آمده است ولی حاظرم قسم بخورم هرجوری حساب کنید نمیتوانید این همه دختر در هیچ جای تهران یکجا ببنید ! آن هم بدون خانواده ! البته مطمئنم نیمی بیشتر آنها همشهری های خودم بودند که آنجا تحصیل میکنند ! و اما تنهایی در میان این همه زیبایی ، این همه تاریخ ! عجیبه ، چه دتلنگ بودم برای شهر کثیف و بو گندوی خودم ، شهر عزیزم ، تهران ! وقتی قزوین درس میخوندم فکر میکردم این دلتنگی بعد از ظهر مال کمبود امکانات تفریحی اه ، ولی حالا من که وسط تفرجگاه بودم ، مرا چه شده بود ، آقا مشکل من این وبد که کسی را نمیشناختم ؟ مگر اگر مان ساعت وسط میدان ولیعصر تهران باستم همه را میشناسم ؟ همه که هیچ هیچ کس را نمیشناسم ! پس این احساس دلتنگی از کجا می آید ؟

سرد بود و وسط میدان قدم میزدم ، گفتم بذار با یکی از این دختر ها صحبت کنم ، شاید از این حال در بیایم ، دخترکی تنها نیز وسط میدان را گز میکرد ، با خود گفتم ، حتما دانشجویی است که هنوز دوستی ندارد ، یا همه دوستانش رفته اند و او مانده است ، او هم مثل من تنهاست گزینه خوبی خواهد بود . اما از آنجا که احتیاط شرط عقل است ، گفتم بگذار ببنیم شاید هم با خانواده باشد و عجب شانسی آوردم همان موقع که روی صندلی نشتستم تا چند دقیقه ای زی نظرش بگیرم دوست پسرش آمد و با هم رفتند !
دوست اصفهانی ، به عبارت دیگر همکارم زنگ زد ، دوست با معرفتی بود ، یک بار تهران نیم ساعتی در مورد کار با هم حرف زده بودیم ، آدم میدان نقش جهان مرا سوار کرد و با هم رفتیم ! شهر را گشتیم اول رفتیم و پل خاجو را دیدیم ، این پل قرن هاست که استوار است ، قسمتی از این پل محل استقرار شاه بوده که آنجا می نشسته و رود خانه را نگاه میکرده است و رقاصان در زیر پل برابش برنامه اجرا میکرده اند . جنس پی این پل از ماده به نام ساروج است که ترکیبی است از آهک ، تخم مرغ و چند نوع خاک دیگر ، آنقدر سخت است که هنوز خم به ابرو نیاورده ! من مانده ام مگر آن روز اصفحان چند مرغ تخم گذار داشته ؟! واقعا خود این کلی مشکل است ! پیدا کردن آن همه تخم مرغ برای پل ! تازه صبحانه کارگران جدا ! کمی آن طرف تر از پل خاجو یک آرامگاه قرار دارد ، آرامگاه یک جغرافی دان آمریکایی و همسرش که کنار پارک اطراف پل افتاده است ، خیلی ها نمیدانند این مرد که نقشه راههای کل ایران را ترسیم کره است ، آن هم با امکانات آن روز که با شتر الاغ بین ده کوره ها طی طریق میکرده وصیت کرده بود که کنا پل خاجو برای همیشه بخوابد این پل تنها جایی در جهان است که آرام میگرید ! خیلی از ما نمیدانیم طی قرنها چندین هزار عاشق شبانه زیر حجره های پل خاجو آواز های عاشقانه سرداده اند و فرجام عشقشان چه شد . هیچ یک از ما نمیدانیم آن دلداگانی که رو یپله های منتهی به رودخانه مینشنیند و برای هم با هم صدایی جریان رودخانه قصه عشق تعریف میکنند ، چندسال عاقش میمانند . انعکاس نور در زاینده رود بی انتها زیباست !
زاینده رود پلهای دیگر هم دارد ، پل معروف اصفهان ، سی و سه پل ، در منطقه میدان انقلاب بین چهارباغ بالا و و چهار باغ پایین یکی از این پلهاست ! شکوه زیبایی این پل در نوع خود بی نظیر است ولی نه برای چون منی که چند لحظه پیشش پل خاجو را دیده بودم ، خیلی فکر کردم چرا سی و سه پل این همه معروف است تا اینکه دوست جدیدم جوابم را داد ! چون این پل بیشتر در مسیر رفت آمد است ! سالیان مسافرانی که از اصفهان عبور میکردند و به سمت شیراز می رفتند از روی سی و سه پل گذر میکردند نه پل خاجو شاید همین اینقدر سی و سه پا اصفهان را معروف کرده است ، وگرنه اصفهان با تنها چیزی که نباید شناخته شود سی و سه پلش است !
بقیه شب به گز خریدن ( کف فهمیدم گز را ازدرصد پسته اش طبقه بندی میکنند و گز امیر گز خوبیست ) گشت زدن در پارک و خوردن یک پیتزا عالی با قیمت باور نکردنی برای یک بچه تهران گذشت ! تازه فهمیدم اصفهانی هم هم یک کوه کوچولو برای خودشان دارند که میروند آنجا کوه نوردی ! برای من که عادت دارم صبح ها کوه ببنیم (البته اگر آلودگی بگذارد ! ) کوه ندیدن در اصفهان داشت مشکل ساز میشد ، انگار توی اتوبان کمربند ایمنی نبسته باشی !
و بقیه داستان اصفهان گردی من از صبح فردایش در قسمت دوم !
پ.ن : عکس ها محصول خودم است !