 |
 |
 |
| |
|
» مطالب جدید سایت |
| بازدید ها : 239 |
- |
1 |
 |
 |
2 |
|
تاریخ : ۱۳۸۷ دهم دي
--------------
| بازدید ها : 1098 |
- |
15 |
 |
 |
5 |
|
تاریخ : ۱۳۸۷ سوم مرداد
--------------
| بازدید ها : 1113 |
- |
24 |
 |
 |
1 |
|
تاریخ : ۱۳۸۷ بيست و هفتم تير
--------------
| بازدید ها : 1669 |
- |
29 |
 |
 |
12 |
|
تاریخ : ۱۳۸۶ بيست و نهم بهمن
--------------
| بازدید ها : 847 |
- |
37 |
 |
 |
6 |
|
تاریخ : ۱۳۸۶ هفدهم بهمن
--------------
| بازدید ها : 724 |
- |
14 |
 |
 |
3 |
|
تاریخ : ۱۳۸۶ چهارم بهمن
--------------
| بازدید ها : 813 |
- |
34 |
 |
 |
1 |
|
تاریخ : ۱۳۸۶ هجدهم آذر
--------------
| بازدید ها : 1200 |
- |
25 |
 |
 |
3 |
|
تاریخ : ۱۳۸۶ سيزدهم آذر
--------------
| بازدید ها : 2929 |
- |
54 |
 |
 |
17 |
|
تاریخ : ۱۳۸۶ سيزدهم آذر
--------------
| بازدید ها : 1182 |
- |
12 |
 |
 |
12 |
|
تاریخ : ۱۳۸۶ دوازدهم آذر
--------------
| بازدید ها : 2624 |
- |
39 |
 |
 |
10 |
|
تاریخ : ۱۳۸۶ هفتم آذر
--------------
| بازدید ها : 1818 |
- |
91 |
 |
 |
9 |
|
تاریخ : ۱۳۸۶ چهارم آذر
--------------
| بازدید ها : 1158 |
- |
10 |
 |
 |
6 |
|
تاریخ : ۱۳۸۶ بيست و هفتم آبان
--------------
| بازدید ها : 1715 |
- |
19 |
 |
 |
3 |
|
تاریخ : ۱۳۸۶ بيست و پنجم آبان
--------------
| بازدید ها : 2049 |
- |
194 |
 |
 |
9 |
|
تاریخ : ۱۳۸۶ بيست و پنجم آبان
--------------
| بازدید ها : 819 |
- |
11 |
 |
 |
3 |
|
تاریخ : ۱۳۸۶ پانزدهم تير
--------------
| بازدید ها : 10442 |
- |
83 |
 |
 |
44 |
|
تاریخ : ۱۳۸۵ هفتم اسفند
--------------
| بازدید ها : 3103 |
- |
40 |
 |
 |
5 |
|
تاریخ : ۱۳۸۵ ششم اسفند
--------------
| بازدید ها : 556 |
- |
9 |
 |
 |
2 |
|
تاریخ : ۱۳۸۵ ششم اسفند
--------------
| بازدید ها : 1899 |
- |
6 |
 |
 |
5 |
|
تاریخ : ۱۳۸۵ بيست بهمن
--------------
|
| |
|
|
 |
 |
 |
|
سهراب سپهری
:
گل آینه
شبنم مهتاب می بارد.
دشت سرشار از بخار آبی گل های نیلوفر.
می درخشد روی خاك آیینه ای بی طرح.
مرز می لغزد روی دست.
من كجا لغزیده ام در خواب؟
مانده سرگردان نگاهم در شب آرام آیینه.
برگ تصویری نمی افتد در این مرداب.
او، خدای دشت، می پیچد صدایش در بخار دره های دور:
مو پریشان های باد!
گرد خواب از تن بیفشانید.
دانه ای تاریك مانده در نشیب دشت،
دانه را در خاك آیینه نهان سازید.
مو پریشان های باد از تن بدر آورده تور خواب
دانه را در خاك ترد و بی نم آیینه می كارند.
او، خدای دشت، می ریزد صدایش را به جام سبز خاموشی:
در عطش می سوزد اكنون دانهی تاریك،
خاك آیینه كنید از اشك گرم چشمتان سیراب.
حوریان چشمه با سر پنجه های سیم
می زدایند از بلور دیده دود خواب.
ابر چشم حوریان چشمه می بارد.
تار و پود خاك می لغزد.
می وزد بر من نسیم سرد هشیاری.
ای خدای دشت نیلوفر!
كو كلید نقرهی درهای بیداری؟
در نشیب شب صدای حوریان چشمه می لغزد:
ای در این افسون نهاده پای،
چشم ها را كرده سرشار از مه تصویر!
باز كن درهای بی روزن
تا نهفته پرده ها در رقص عطری مست جان گیرند.
ـ حوریان چشمه! شویید از نگاهم نقش جادو را.
مو پریشان های باد!
برگ های وهم را از شاخه های من فرو ریزید.
حوریان و مو پریشان ها هم آوا:
او ز روزن های عطر آلود
روی خاك لحظه های دور می بیند گلی همرنگ،
لذتی تاریك می سوزد نگاهش را.
ای خدای دشت نیلوفر!
بازگردان رهرو بی تاب را از جادهی رؤیا.
ـ كیست می ریزد فسون در چشمه سار خواب،
دست های شب مه آلود است.
شعله ای از روی آیینه چو موچی می رود بالا.
كیست این آتش تن بی طرح رؤیایی؟
ای خدای دشت نیلوفر!
نیست در من تاب زیبایی.
حوریان چشمه در زیر غبار ماه:
ای تماشا برده تاب تو!
زد جوانه شاخهی عریان خواب تو.
در شب شفاف
او طنین جام تنهایی است.
تار و پودش رنج و زیبایی است.
در بخار دره های دور می پیچد صدا آرام:
او طنین جام تنهایی است.
تار و پودش رنج و زیبایی است.
رشتهی گرم نگاهم می رود همراه رود رنگ:
من درون نور ـ باران قصر سیم كودكی بودم،
جوی رؤیاها گلی می برد.
همره آب شتابان، می دویدم مست زیبایی.
پنجه ام در مرز بیداری
در مه تاریك نومیدی فرو می رفت.
ای تپش هایت شده در بستر پندار من پرپر!
دور از هم، در كجا سرگشته می رفتیم
ما، دو شط وحشی آهنگ،
ما، دو مرغ شاخهی اندوه،
ما، دو موج سركش همرنگ؟
مو پریشان های باد از دوردست دشت:
تارهای نقش می پیچد به گرد پنجه های او.
ای نسیم سرد هشیاری!
دور كن موج نگاهش را
از كنار روزن رنگین بیداری.
در ته شب حوریان چشمه می خوانند:
ریشه های روشنایی می شكافد صخرهی شب را.
زیر چرخ وحشی گردونهی خورشید
بشكند گر پیكر بی تاب آیینه
او چو عطری می پرد از دشت نیلوفر،
او، گل بی طرح آیینه.
او، شكوه شبنم رؤیا.
ـ خواب می بیند نهال شعله گویا تند بادی را.
كیست می لغزاند امشب دود را بر چهرهی مرمر؟
او، خدای دشت نیلوفر،
جام شب را می كند لبریز آوایش:
زیر برگ آیینه را پنهان كنید از چشم.
مو پریشان های باد
با هزاران دامن پر برگ
بیكران دشت ها را در نوردیده،
می رسد آهنگشان از مرز خاموشی:
ساقه های نور می رویند در تالاب تاریكی.
رنگ می بازد شب جادو.
گم شده آیینه در دود فراموشی.
در پس گردونهی خورشید، گردی می رود بالا ز خاكستر.
و صدای حوریان و مو پریشا
|
|