 |
 |
 |
| |
|
» مطالب جدید سایت |
| بازدید ها : 243 |
- |
1 |
 |
 |
2 |
|
تاریخ : ۱۳۸۷ دهم دي
--------------
| بازدید ها : 1098 |
- |
15 |
 |
 |
5 |
|
تاریخ : ۱۳۸۷ سوم مرداد
--------------
| بازدید ها : 1113 |
- |
24 |
 |
 |
1 |
|
تاریخ : ۱۳۸۷ بيست و هفتم تير
--------------
| بازدید ها : 1669 |
- |
29 |
 |
 |
12 |
|
تاریخ : ۱۳۸۶ بيست و نهم بهمن
--------------
| بازدید ها : 848 |
- |
37 |
 |
 |
6 |
|
تاریخ : ۱۳۸۶ هفدهم بهمن
--------------
| بازدید ها : 724 |
- |
14 |
 |
 |
3 |
|
تاریخ : ۱۳۸۶ چهارم بهمن
--------------
| بازدید ها : 813 |
- |
34 |
 |
 |
1 |
|
تاریخ : ۱۳۸۶ هجدهم آذر
--------------
| بازدید ها : 1200 |
- |
25 |
 |
 |
3 |
|
تاریخ : ۱۳۸۶ سيزدهم آذر
--------------
| بازدید ها : 2929 |
- |
54 |
 |
 |
17 |
|
تاریخ : ۱۳۸۶ سيزدهم آذر
--------------
| بازدید ها : 1182 |
- |
12 |
 |
 |
12 |
|
تاریخ : ۱۳۸۶ دوازدهم آذر
--------------
| بازدید ها : 2625 |
- |
39 |
 |
 |
10 |
|
تاریخ : ۱۳۸۶ هفتم آذر
--------------
| بازدید ها : 1818 |
- |
91 |
 |
 |
9 |
|
تاریخ : ۱۳۸۶ چهارم آذر
--------------
| بازدید ها : 1158 |
- |
10 |
 |
 |
6 |
|
تاریخ : ۱۳۸۶ بيست و هفتم آبان
--------------
| بازدید ها : 1715 |
- |
19 |
 |
 |
3 |
|
تاریخ : ۱۳۸۶ بيست و پنجم آبان
--------------
| بازدید ها : 2049 |
- |
194 |
 |
 |
9 |
|
تاریخ : ۱۳۸۶ بيست و پنجم آبان
--------------
| بازدید ها : 820 |
- |
11 |
 |
 |
3 |
|
تاریخ : ۱۳۸۶ پانزدهم تير
--------------
| بازدید ها : 10447 |
- |
83 |
 |
 |
44 |
|
تاریخ : ۱۳۸۵ هفتم اسفند
--------------
| بازدید ها : 3103 |
- |
40 |
 |
 |
5 |
|
تاریخ : ۱۳۸۵ ششم اسفند
--------------
| بازدید ها : 556 |
- |
9 |
 |
 |
2 |
|
تاریخ : ۱۳۸۵ ششم اسفند
--------------
| بازدید ها : 1899 |
- |
6 |
 |
 |
5 |
|
تاریخ : ۱۳۸۵ بيست بهمن
--------------
|
| |
|
|
 |
 |
 |
|
فروغ فرخزاد
:
عصیان بندگی
بر لبانم سایه ای از پرسشی مرموز
در دلم دردیست بی آرام و هستی سوز
راز سرگردانی این روح عاصی را
با توخواهم در میان بگذاردن, امروز
گر چه از درگاه خود می رانیم, اما
تا من اینجا بنده, تو آنجا, خدا باشی
سرگذشت تیرهی من, سرگذشتی نیست
كز سرآغاز و سرانجامش جدا باشی
نیمه شب گهواره ها آرام می جنبند
بی خبر از كوچ درد آلود انسان ها
دست مرموزی مرا چون زورقی لرزان
می كشد پارو زنان در كام توفان ها
چهره هائی در نگاهم سخت بیگانه
خانه هائی بر فرازش اشك اخترها
وحشت زندان و برق حلقهی زنجیر ـ
داستان هائی ز لطف ایزد یكتا!
سینهی سرد زمین و لكه های گور
هر سلامی سایهی تاریك بدرودی
دست هائی خالی و در آسمانی دور
زردی خورشید بیمار تب آلودی
جستجوئی بی سرانجام و تلاشی گنگ
جاده یی ظلمانی و پائی به ره خسته
نه نشان آتشی بر قله های طور
نه جوابی از ورای این در بسته
آه . . . آیا ناله ام ره می برد در تو؟
تا زنی بر سنگ جام خود پرستی را
یك زمان با من نشینی, با من خاكی
از لب شعرم بنوشی درد هستی را
سال ها در خویش افسردم, ولی امروز
شعله سان سر می كشم تا خرمنت سوزم
یا خمش سازی خروش بی شكیبم را
یا ترا من شیوه ای دیگر بیاموزم
دانم از درگاه خود می رانیم, اما
تا من اینجا بنده, تو آنجا, خدا باشی
سرگذشت تیرهی من, سرگذشتی نیست
كز سرآغاز و سرانجامش جدا باشی
چیستم من؟ زادهی یك شام لذتبار
ناشناسی پیش می راند در این راهم
روزگاری پیكری بر پیكری پیچید
من به دنیا آمدم, بی آنكه خود خواهم
كی رهایم كرده ای, تا با دو چشم باز
برگزینم قالبی, خود از برای خویش؟
تا دهم بر هر كه خواهم نام مادر را
خود به آزادی نهم در راه پای خویش
من به دنیا آمدم تا در جهان تو
حاصل پیوند سوزان دو تن باشم
پیش از آن كی آشنا بودیم ما با هم؟
من به دنیا آمدم بی آنكه «من» باشم
روزها رفتند و در چشم سیاهی ریخت
ظلمت شب های كور دیرپای تو
روزها رفتند و آن آوای لالائی
مرد و پر شد گوش هایم از صدای تو
كودكی همچون پرستوهای رنگین بال
رو بسوی آسمان های دگر پر زد
نطفهی اندیشه در مغزم بخود جنبید
میهمانی بی خبر انگشت بر در زد
می دویدم در بیابان های وهم انگیز
می نشستم در كنار چشمه ها سرمست
می شكستم شاخه های راز را, اما
از تن این بوته هر دم شاخه ای می رست
راه من تا دوردست دشت ها می رفت
من شناور در شط اندیشه های خویش
می خزیدم در دل امواج سرگردان
می گسستم بند ظلمت را ز پای خویش
عاقبت روزی ز خود آرام پرسیدم,
چیستم من؟ از كجا آغاز می یابم؟
گر سراپا نور گرم زندگی هستم
از كدامین آسمان راز می تابم؟
از چه می اندیشم اینسان روز و شب خاموش؟
دانهی اندیشه را در من كه افشانده است؟
چنگ در دست من و من چنگی مغرور
یا به دامانم كسی این چنگ بنشانده است؟
گر نبودم یا به دنیای دگر بودم
باز آیا قدرت اندیشه ام می بود؟
باز آیا می توانستم كه ره یابم
در معماهای این دنیای راز آلود؟
ترس ترسان در پی آن پاسخ مرموز
سر نهادم در رهی تاریك و پیچاپیچ
سایه افكندی بر آن «پایان» و دانستم
پای تا سر هیچ هستم, هیچ هستم, هیچ
سایه افكندی بر آن «پایان» و در دستت
ریسمانی بود و آنسویش به گردن ها
می كشیدی خلق را در كوره راه عمر
چشم هاشان خیره در تصویر آن دنیا
|
|