۱۳۸۷ دوشنبه ۱۶ دي
خانه تمامی مقالات جک تصاویر خنده دار فروغ فرخزاد سهراب سپهری
 
» مطالب جدید سایت
   
بازدید ها : 239
- 1 2
تاریخ : ۱۳۸۷ دهم دي
--------------

بازدید ها : 1098
- 15 5
تاریخ : ۱۳۸۷ سوم مرداد
--------------

بازدید ها : 1113
- 24 1
تاریخ : ۱۳۸۷ بيست و هفتم تير
--------------

بازدید ها : 1669
- 29 12
تاریخ : ۱۳۸۶ بيست و نهم بهمن
--------------

بازدید ها : 847
- 37 6
تاریخ : ۱۳۸۶ هفدهم بهمن
--------------

بازدید ها : 724
- 14 3
تاریخ : ۱۳۸۶ چهارم بهمن
--------------

بازدید ها : 813
- 34 1
تاریخ : ۱۳۸۶ هجدهم آذر
--------------
دانلود موسیقی خارجی - Kelly Clarkson : My December :2007 : Free Download MP3

بازدید ها : 1200
- 25 3
تاریخ : ۱۳۸۶ سيزدهم آذر
--------------

بازدید ها : 2929
- 54 17
تاریخ : ۱۳۸۶ سيزدهم آذر
--------------

بازدید ها : 1182
- 12 12
تاریخ : ۱۳۸۶ دوازدهم آذر
--------------
دانلود موسیقی خارجی - evanescence : in the shadows : 2007 :Free Download MP3

بازدید ها : 2624
- 39 10
تاریخ : ۱۳۸۶ هفتم آذر
--------------

بازدید ها : 1818
- 91 9
تاریخ : ۱۳۸۶ چهارم آذر
--------------
دانلود فیلم - The Illusionist (اغواگر)

بازدید ها : 1158
- 10 6
تاریخ : ۱۳۸۶ بيست و هفتم آبان
--------------

بازدید ها : 1715
- 19 3
تاریخ : ۱۳۸۶ بيست و پنجم آبان
--------------

بازدید ها : 2049
- 194 9
تاریخ : ۱۳۸۶ بيست و پنجم آبان
--------------

بازدید ها : 819
- 11 3
تاریخ : ۱۳۸۶ پانزدهم تير
--------------

بازدید ها : 10442
- 83 44
تاریخ : ۱۳۸۵ هفتم اسفند
--------------

بازدید ها : 3103
- 40 5
تاریخ : ۱۳۸۵ ششم اسفند
--------------

بازدید ها : 556
- 9 2
تاریخ : ۱۳۸۵ ششم اسفند
--------------

بازدید ها : 1899
- 6 5
تاریخ : ۱۳۸۵ بيست بهمن
--------------
 
 

Skip Navigation Links
فروغ فرخزاد : عصیان خدائی

نیمه شب گهواره ها آرام می جنبند

بی خبر از كوچ درد آلود انسان ها

باز هم دستی مرا چون زورقی لرزان

می كشد پاروزنان در كام توفان ها



چهره هائی در نگاهم سخت بیگانه

خانه هائی بر فرازش اشك اخترها

وحشت زندان و برق حلقه‌ی زنجیر

داستان هائی ز لطف ایزد یكتا



سینه‌ی سرد زمین لكه های گور

هر سلامی سایه‌ی تاریك بدرودی

دست هائی خالی و در آسمانی دور

زردی خورشید بیمار تب آلودی



جستجوئی بی سرانجام و تلاشی گنگ

جاده ای ظلمانی و پائی به ره خسته

نه نشان آتشی بر قله های طور

نه جوابی از ورای این در بسته



می نشینم خیره در چشمان تاریكی

می شود یك دم از این قالب جدا باشم؟

همچو فریادی بپیچم در دل دنیا

چند روزی هم من عاصی خدا باشم



گر خدا بودم, خدایا, زین خداوندی

كی دگر تنها مرا نامی به دنیا بود

من به این تخت مرصع شت می كردم

بارگاهم خلوت خاموش دل ها بود



گر خدا بودم, خدایا, لحظه ای از خویش

می گسستم, می گسستم, دور می رفتم

روی ویران جاده های این جهان پیر

بی ردا و بی عصای نور می رفتم



وحشت از من سایه در دل ها نمی افكند

عاصیان را وعده‌ی دوزخ نمی دادم

یا ره باغ ارم كوتاه می كردم

یا در این دنیا بهشتی تازه می زادم



گر خدا بودم دگر این شعله‌ی عصیان

كی مرا, تنها سراپای مرا می سوخت

ناگه از زندان جسمم سر برون می كرد

پیشتر می رفت و دنیای مرا می سوخت



سینه ها را قدرت فریاد می دادم

خود درون سینه ها فریاد می كردم

هستی من گسترش می یافت در «هستی»

شرمگین هر گه «خدائی» یاد می كردم



مشت هایم, این دو مشت سخت بی آرام

كی دگر بیهوده بر دیوارها می خورد

آنچنان می كوفتم بر فرق دنیا مشت

تا كه «هستی» در تن دیوارهای می مرد



خانه می كردم میان مردم خاكی

خود به آنها راز خود را باز می خواندم

می نشستم با گروه باده پیمایان

شب میان كوچه ها آواز می خواندم



شمع می در خلوتم تا صبحدم می سوخت

مست از او در كارها تدبیر می كردم

می دریدم جامه‌ی پرهیز را بر تن

خود درون جام می تطهیر می كردم



من رها می كردم این خلق پریشان را

تا دمی از وحشت دوزخ بیاسایند

جرعه ای از باده‌ی هستی بیاشامند

خویش را با زینت مستی بیارایند



من نوای چنگ بودم در شبستان ها

من شرار عشق بودم, سینه ها جایم

مسجد و می خانه‌ی این دیر ویرانه

پر خروش از ضربه های روشن پایم



من پیام وصل بودم در نگاهی شوخ

من سلام مهر بودم بر لبان جام

من شراب بوسه بودم در شب مستی

من سراپا عشق بودم, كام بودم, كام



می نهادم گاهگاهی در سرای خویش

گوش بر فریاد خلق بینوای خویش

تا ببینم دردهاشان را دوائی هست

یا چه می خواهند آن ها از خدای خویش؟



گر خدا بودم, رسولم نام پاكم بود

این جلال از جامه های چاك چاكم بود

عشق شمشیر من و مستی كتاب من

باده خاكم بود, آری, باده خاكم بود



ای دریغا لحظه ای آمد كه لب هایم

سخت خاموشند و بر آن هاكلامی نیست

خواهمت بدرود گویم تا زمانی دور

زانكه دیگر با توام شوق سلامی نیست



زانكه نازیبد زبون را این خدائی ها

من كجا و زین تن خاكی جدائی ها

من كجا و از جهان, این قتل گاه شوم

ناگهان پرواز كردن ها, رهائی ها



می نشینم خیره در چشمان تاریكی

شب فرو می ریزد از روزن به بالینم

آه, حتی در پس دیوارهای عرش

هیج جز ظلمت نمی بینم, نمی بینم



ای خدا, ای خنده‌ی مرموز مرگ آل



 
» وضعیت
           Login
ورود به سایت
ثبت نام سریع
بازیافت کلمه عبور

ثبت نام کنید تا به بخش های بیشتری از سایت دسترسی پیدا کنید .
 
 
 
» محتوای سایت
  Skip Navigation Links.  
 
 
 
» اعلانات